This scholarly work, titled 'Akhlāq-i Khusravānī', offers a comprehensive examination of the ethical dimensions within Firdawsī's 'Shāhnāmah'. Authored by Muḥammad ʻAlī Mahdīʹpūr, the text guides the reader through the vast landscape of the Persian epic—from the primordial reign of Kayūmars to the historical twilight of the Sassanian dynasty—to extract and analyze the moral lessons ('nuktahʹhā-yi akhlāqī') that define the Iranian worldview. By focusing on the concept of 'Khusravānī' wisdom, Mahdīʹpūr explores how the virtues of justice, truth, and wisdom are portrayed through the triumphs and tragedies of legendary figures. This analysis serves as an essential companion for understanding the deep philosophical underpinnings of the 'Shāhnāmah' and its enduring relevance to Iranian culture and thought.
کتاب اخلاق خسروانی (مروری بر شاهنامه با تاکید بر نکتههای اخلاقی) به منظور ارائهٔ خلاصهای از شاهنامهٔ فردوسی برای عموم مردم نوشته شده است؛ برای افرادی که توانایی مطالعهٔ این شاهکار عظیم را به طور کامل ندارد. این اثر مخاطب را با کلیات شاهنامهٔ فردوسی آشنا میکند. محمدعلی مهدی پور توجه خود را بیش از هر چیز بر نکات اخلاقی این اثر متمرکز ساخته است. گفته شده است که شاهنامهٔ ابوالقاسم فردوسی مجموعهای از مكارم اخلاق است؛ بهطوریكه گفتهاند تقريباً ده درصد كار شاهنامه مجموعۀ ابيات تعليمی يا اخلاقی است.
ابوالقاسم فردوسی را پرچمدار هویت ایرانی دانستهاند. او در روزگاری که زبان فارسی مهجور مانده و آنطور که باید قدر نمیدید، نه با شمشیر و زره پولادین، بلکه با قلم فرهنگ و سرمایهٔ عمر، به جنگ با نادیدهانگاری این زبان برخاسته و آن را از خطر نابودی نجات داد. حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ حماسهسرا و سرایندهٔ کتاب ارزشمند شاهنامه، همواره میان مردم ایران و جهان از موقعیتی والا برخوردار بوده است. برخی بر این باورند که فردوسی در سالهای ۳۲۵ یا ۳۲۶ هجری قمری یا در حدود سالهای ۳۲۹ تا ۳۳۰ هجری قمری به دنیا آمده است. شواهد و قرائن موجود حاکی از آن است که در روزگار جوانی فردوسی، فردی به نام «ابومنصور احمد بن محمد دقیقی» که گویا از همشهریان فردوسی بوده، به نظم داستانهای کهن فارسی بر مبنای شاهنامهٔ ابومنصوری همت گماشته، اما قبل از اینکه کار سرایش این داستانها را به سرانجام برساند، توسط غلامش کشته شده و این عاملی شده است تا فردوسی تصمیم بگیرد کار نیمهتمام او را به پایان برساند. دیری نپایید که فردوسی بهواسطهٔ سرودن داستانهای کهن ایرانی در بین مردم آن روزگار شهرت یافت و همه مشتاق بودند تا بخشی از سرودههای او را بشنوند. هر چند فردوسی در طول زندگی خود از اثر ماندگارش قدر ندید، اما با مرگ او روزبهروز بر ارج و قرب این اثر نزد مردم افزوده شد و عدهٔ بسیاری، داستانهای کهن ایرانی را در قالب اشعار شاهنامه برای فرزندان خود نقل کردند و بدینوسیله زبان فارسی نیز در میان مردم جایگاه خود را بازیافت. پس از مرگ فردوسی، مردم جسم بیجانش را به قبرستان مسلمانان بردند تا به خاک بسپارند، اما فرد متعصبی، فردوسی را بیدین و کافر (رافضی) خوانده و اجازهٔ دفن او میان مسلمانان را نداد؛ بنابراین فردوسی را در میانهٔ باغی که به خود او تعلق داشت به خاک سپردند. مزار او در طوس در استان خراسان پایدار است.

