This scholarly work by Sayyid Jalāl Mūsavī offers a critical analysis of the evolution of Sufism in Īrān during the Ṣafavī dynasty and its reflection in Persian literature. The text explores the paradoxical relationship between the Ṣafavī rulers—who rose to power through a Sufi lineage—and the various Sufi orders of the time, documenting the state's eventual suppression of independent mysticism in favour of a state-sponsored Shi'ite orthodoxy. Mūsavī connects these historical upheavals to the literary output of the 16th to 18th centuries, providing a detailed study of the "Indian Style" (Sabk-i Hindī) poetry. The volume includes specific critiques of prominent poets such as Ṣāʼib Tabrīzī and ‘Urfī Shīrāzī, illustrating how the changing religious and political landscape of Īrān transformed the language and themes of mystical expression.
آنچه در این کتاب ذکر شده، تحولات تصوف در عصر صفویه و تأثیر آن بر ادبیات فارسی آن عصر در چند فصل ذکر و بررسی شده است. در فصل اول آن از تحولات تصوف در پیش ازعصر صفوی (از عصر مغول تا صفویه) بحث میشود. ضرورت بحث از تحولات تصوف در پیش از عصر صفوی به این دلیل است که حکومت صفویه خود تا حد بسیاری از دل آن تحولات بیرون آمده است. علاوه بر این، تأثیر تحولات تصوف پیش از صفویه، در دوره حکمرانی آنها نیز کم و بیش محسوس بوده است. لذا شناخت تحولات و جریانهای صوفیانه این دوره، نیاز به آگاهی از پیشینه آنها در دورههای قبل دارد. بعد از ذکر این پیشینه در فصل دوم به تفصیل به منابع مختلف، تحولات تصوف در عصر صفویه ذکر شده است. آنگاه با توجه به بررسیها در این فصل، در فصل سوم تأثیرات تصوف آن روزگار بر ادبیات آن دوره مطالعه و بررسی شده است. در این فصل، بهدلیل کثرت شاعران در این دوره، تعداد ده شاعر از سرآمدان سبک هندی و همچنین برخی حکمای شاعر که کلام آنها حاوی موضوعات عرفانی است برای بررسی انتخاب شده است. این انتخاب تا حد ممکن طوری صورت گرفته است که ضمن احتوا بر شاعران از طیفهای مختلف، امکان تعمیم نتایج حاصل از بررسی شعر آنها به کلام دیگر شاعران این عصر فراهم باشد. فصل چهارم، که فصل آخر این کتاب است دربردارنده نتیجهگیری حاصل از مباحث فصلهای پیشین است.آنچه از عرفان و تصوف دراین نوشتار مطرح شده است بیشتر ناظر به مقولات تصوف است تا مباحث عرفانی. بدین معنا که عمدتاً تحولات اجتماعی مرتبط با صوفیه و نوع مناسبات آنها با عامه، حکام و طبقه فقها بحث شده و به علل شکلگیری چنین مناسبات و تحولات ناشی از آن توجه شده است. بنابراین مباحثی مثل نوع خداشناسی، هستیشناسی و معرفتشناسی عرفای این عصر، که مربوط به حوزه عرفان است مطرح نشده است

