فقط با نظر به تاریخ است که لحظههای خطیر هویدا شده و اکنون و آینده معنایی مییابند برای فهم اینکه «چه شد که چنین شد»! با لفاظی و برشمردن دستاوردهای اعلاحضرتها و علیاحضرتها و فتوحات ملوکانهشان در فاصلهی رختخوابهای نیاوران تا لوزان، نمیشود دربارهی تاریخ و واقعیت حرف زد. تاریخ مدرن، تاریخ مردمان است که حکمرانان هم در آن حاضرند و به عکس تاریخ جعلی فاتحان حاکم، از دل فکتها و عملها خودش را به ما نشان میدهد. تاریخ مردمان، تاریخ اقتصاد سیاسی هم هست، چون رویکردهای اقتصاد سیاسی، شکل زیست و زندگی و بود و نبود سرزمینها و مردمانشان را نشان میدهند. کتاب «خیز خام» به دلیل همین منظرش به تاریخ مردم ایران در مقطعی خاص و رویکردهای اقتصاد سیاسی و فرم مواجههی حکمرانی با آن، اهمیت بیچون و چرایی برای امروز و فردای ما دارد. محمد مالجو، حاصل سالها پژوهش مستمرش در اسناد، نامهها و روایات ماجرای «کشاکش مستمندان و دیوان سالاران از ۱۳۰۹ تا ۱۳۲۰ در ایران» را به کتابی بدل کرده که بسیاری از پرسشهای ما پیرامون چرایی مدرنیتهی کج و معوج ایرانی آغاز و انجام قرن ۱۳۰۰ را پاسخ میدهد. مردی بههرروی با زر و زور و تزویر بر تخت نشسته، بر «تهیهی رفاه حال عموم» تاکید داشت و در پایان هرچه از او ماند چیزی نبود جز مملکتی سرشار شده از «آوارگان و غربا»! خیز خام محمد مالجو، روایت تحلیلی مستندیست از خاماندیشی و خامدستی حاکمانی که بر طبل رفاه حال مردم میکوبند ولی این مردم برایشان یا رعیت و چاکرزادهاند یا متکدی و ولگرد!
این کتاب با اتکا بر اسناد عمدتا منتشر نشده، روایتی از تاریخ تاکنون نانوشتهی زندگی مستمندان در عصر پهلوی طی فاصلهی زمانی اردیبهشت ۱۳۰۹ تا یکم شهریور ۱۳۲۰ به دست میدهد: برشی از زندگی گدایان و ولگردان و عجزه و ارامل و بینوایان و بیخانمانان و درراهماندگان و بیکاران فقیر و یتیمان بیکس و مجانین بیسرپناه و کوچندگان تهیدست و سالمندان بیچیز و ازکارافتادگان بیبضاعت. نویسنده، در پی تاریخنگاری اجتماعی با رویکرد تاریخ از پایین، سنت مسلط میان مورخانی را به پرسش میگیرد که انواع کامیابیها و ناکامیها در قلمروهای گوناگون جامعه طی دورهی پادشاهی رضاشاه پهلوی را بیش از هر کس و هر چیز به شخص پادشاه نسبت میدهند و متقابلا فاعلیتهای فراموش شدهی انواع فرودستان در دگرگونیهای اجتماعی را کماکان در طاق نسیان مینهند. منحنی فراز و فرود فاعلیت مستمندان در خلال پاسخهایی ترسیم میشود که نویسنده از بطن انبوهی از اسناد برای پرسشهای زیر فراهم میکند: رسیدگیهای دیوانسالاران به مستمندترین مستمندان طی دههی ۱۳۱۰ چه کم و کیفی داشت؟ در پایتخت چگونه بود و در ولایات چگونه؟ چه عاملیتها و فاعلیتهایی. در کم و کیف رسیدگی دیوانسالاران به مستمندترین مستمندان طی دههی ۱۳۱۰ نقش داشتند؟ چرا طی دههی ۱۳۱۰ مستمر بر تعداد چنین اشخاصی در شهرهای بزرگ افزوده میشد؟ پدیدهی مستمندی طی این دوره دچار چه نوع دگردیسیهایی شد؟ چرا دیوانسالاران در مقطعی بیشترین حد از رسیدگیها به مستمندترین مستمندان را در دستور کار قرار دادند؟ چرا رسیدگیها در مقطعی دیگر به حضیضی تاریخی نزول کرد؟ نویسنده، با حرفشنوی محتاطانه و منتقدانه از انبوه دادههای خردی که آهستهآهسته و ذرهذره در اسناد یافته است، چارچوب تحلیلی کلانی برای ترسیم کشاکش مستمندان و دیوانسالاران طی دههی ۱۳۱۰ به دست میدهد.



