In this book, the author presents a comparative analysis of the perspectives of Blake and Mawlana on subjects such as imagination, determinism and free will, duality, manifestation, women, love, and knowledge.
The first chapter of the book discusses the literary aesthetics from the viewpoints of the two poets. Generally, the difference between Blake and Mawlavi in terms of imagery lies in the fact that Blake uses his unique symbols and myths, whereas Mawlana employs abundant metaphors and especially parables in his poetry. Blake created myths and symbols such as Urizen, Enion, Orc, Los, and others, while Mawlana uses exceptionally beautiful parables; as the primary element of the minbari style, analogical reasoning was essential for persuading and guiding the masses.
Duality is a subject examined in the second chapter, comparing its presence in the works of Mawlana and Blake. Their views on duality converge in many instances, arriving at similar conclusions: duality is essential to this world, one can know one opposite through the other, duality drives progress, it influences human psychological activities, and in the eternal world there is no duality; instead, there exists the unity of beauty. Furthermore, the clash of opposites in the world symbolises the battle between truth and falsehood.
Chapters three and four focus on the topics of unity and manifestation and the inner world of human beings, respectively. The fifth chapter is dedicated to examining social mysticism. The final chapter discusses the subject of women. Both Mawlana and Blake regard women as divine and noble beings who, under improper nurturing, can descend to the status of a devil. Regarding love, Mawlana views it as a broader concept, although both emphasise that worldly desires devoid of divine essence are condemned. On the topic of determinism and free will, Mawlana holds both deterministic and free-will perspectives, whereas Blake leans more towards free will. In terms of imagination, their poetry reveals that Blake’s works evoke a greater sense of imagination.
پرداختن به ادبیات تطبیقی و مقایسهای در حوزهی نقد ادبی دارای اهمیت بسیاری است و مسیر را برای اهالی ادب و پژوهشگران در طیکردن مرزهای دانش و تحقیق هموار میکند. ویلیام بلیک شاعر، نقاش و متفکر انگلیسی قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی و آثارش نمادی از عرفان مسیحی بوده است. مولانا نیز که از شاعران عارف بزرگ فارسی در قرن ۱۳ میلادی بوده، نمادی از عرفان اسلامی به شمار میرود و مقایسه اندیشه متجلی در اشعار این دو شاعر، تلاشی در کاوش ادبیات عرفانی مسیحی و اسلامی است.
سبک عمومی مولوی عراقی و مکتب بلیک رمانتیسم است. در حقیقت گفتمان این دو به شاعران سبک عراقی و مکتب رمانتیسم نزدیک میشود؛ اما از آنجا که شاعران و نویسندگان خلاق دارای سبک شخصی و فردیتی مجزا هستند، ایدههای بدیع مولوی و بلیک در آثارشان بهروشنی دیده میشود. مولوی و بلیک هر دو از شاعرانی هستند که تحت تأثیر دو سبک قرار گرفتهاند. مولوی چون در دوران ظهور و تکامل سبک عراقی زندگی میکرد، از شاعران همان سبک به حساب میآید؛ اما از این نظر که از شاعران سبک خراسانی یا ترکستانی نیز تأثیر گرفته است و مختصات این سبک را میتوان در مثنوی مشاهده کرد، او را میتوان تا حدودی پیروی سبک خراسانی هم دانست.
یکی از مهمترین خصوصیات سبک عراقی که در آثار مولوی دیده میشود، نفوذ افکار و اصطلاحات صوفیه در شعر است. این افکار و اصطلاحات در اشعار شاعرانی چون سعدی و خاقانی که به ظاهر صوفی نبودند نیز سرایت کرد و ایشان با داشتن زمینهی عرفانی این اصطلاحات عرفانی را به کار بردند.
اگرچه مکتب اصلی ویلیام بلیک رمانتیسم است، با توجه به ویژگیهای دو مکتب سمبولیسم و سوررئالیسم، او به این دو مکتب نیز نزدیک شده است. بلیک با تمام وجود از قوانین مکتب کلاسیسیسم بیزار بود. به تقلید میتاخت و عقل جزئی را مانعی در تعالی راه و مسیر انسان میدانست. غیر از ایدههای عرفانی که بر این کار مترتب است، او با ویژگیهای مکتب کلاسیسیسم مطرح بود؛ زیرا تقلید از قدما، تقلید از طبیعت، اصل عقل، آموزنده، اخلاقی و خوشایندبودن از اصول کلاسیسیسم است.
نویسنده در این کتاب به بررسی مقایسهای دیدگاه بلیک و مولانا در باب مواردی چون تخیل، جبر و اختیار، تضاد، تجلی، زن، عشق و علم پرداخته است.
فصل اول کتاب دربارهی زیباییشناسی ادبی از دیدگاه دو شاعر است. به طور کلی تفاوتی که بین بلیک و مولوی از نظر صور خیال دیده میشود این است که بلیک از سمبلها و اسطورههای خاص خود استفاده میکند، در حالی که مولوی در اشعارش تشبیه و بهویژه تمثیلات فراوان را به کار برده است. بلیک اسطورهها و سمبلهایی چون اوریزن، انیون، ارک، لاس و …. را خلق کرده است؛ اما مولوی از تمثیلهای بسیار زیبایی استفاده کرده است؛ چراکه عنصر اصلی سبک منبری قیاسات تمثیلی است که اقناع و ارشاد مردم نیازمند است.
تضاد موضوعی است که در فصل دوم به تطبیق آن در آثار مولانا و بلیک پرداخته شده است. تضاد از دیدگاه مولوی و بلیک در بعضی موارد بسیار به هم نزدیک میشود و هر دو به یک نتیجهی واحد میرسند؛ از جمله اینکه تضاد لازمهی این جهان است، ضد را از ضد توان شناخت، تضاد باعث پیشرفت است، تضاد در فعالیتهای روانی انسان مؤثر است، در جهان باقی و ابدی تضادی نیست بلکه همه وحدت زیبایی است، دو بانگ متضاد در عالم، جنگ بین حق و باطل و …. .
در فصل سوم و چهارم به ترتیب دربارهی موضوع وحدت و تجلی و جهان درونی انسان بحث شده است. فصل پنجم نیز اختصاص به بررسی عرفان اجتماعی دارد. فصل پایانی کتاب نیز موضوع زن را به خود اختصاص داده است. مولانا و بلیک هر دو زن را موجودی الهی و عالیرتبه میدانند که میتواند براثر تربیت غلط تا مقام شیطان تنزل یابد. در باب عشق اما مولانا این مفهوم را وسیعتر میداند؛ با اینکه هر دو تاکید دارند عشقهای هوسناکی که رنگ و بوی خدایی ندارند، مطرود هستند. درباب جبر و اختیار نیز مولانا هم جبرگرا و نیز قایل به اختیار است و بلیک بیشتر به اختیار اعتقاد دارد. دربارهی مسئله تخیل، بررسی اشعار این دو شاعر نشان میدهد که شعر بلیک خیالانگیزی بیشتری دارد.

