همیشه فکر می کردیم قاجار خائن بود و بیکفایت؛ ولی وقت آن رسیده تاریخ را بیطرفانه مطالعه کنیم. واقعیت این است که چیزی که ما از قاجار میدانیم بسیار سطحی و متأثر از نوشتههای پس از به قدرت رسیدن رضاخان است.
فتحعلی شاه سپهسالاری بود که کسی مثل آقامحمدخان جنوب ایران را به او سپرده بود. کسی که بعد از خودش لایق سلطنت دید. چطور میتوان بدون اینکه پایمان را در کفش او بکنیم و چند قدمی راه برویم، فقط با یک کلمه او را بیکفایت بنامیم.
سرنوشت محمدشاه هم که مطالعه کنیم بیشتر یک حاکم باکفایت میبینیم تا بیکفایت.
ناصرالدین شاه به زبان فرانسه تسلط داشت. عکاس قابلی بود. به چاپ روزنامه علاقه فراوانی داشت و حتی پس از امیرکبیر هم روزنامه وقایع اتفاقیه تا سالها منتشر شد. شروع بسیاری از تجددها از زمان سفرهای او به اروپا و الگوگیری از آنها آغاز گردید.
مظفرالدین شاه کسی بود که با دست خود فرمان شرطیشدن سلطنتش را امضا کرده بود. چند پادشاه در دنیا بدون جنگ و خونریزی این کار را کردهاند. خوشقلبی او زبانزد خاص و عام است.
محمدعلی شاه هم به رغم پایبند بودن به مشروطه در ابتدا راه خطا پیمود و کرد آن کار که نباید میکرد ولی بازهم جای تحقیق بیشتر دارد که چه شد شاهی که اول موافق بود به یکباره مخالف شد.
احمدشاه جوانی تحصیلکرده و موافق صددرصد مشروطه بود. قرارداد ۱۹۱۹ را امضا نکرد. در وطنپرستی و خوشقلبی او جایی حرفی نیست.
هر کدام از اینهایی که عرض شد جای تحقیقات و صحبت فراوان دارند ولی بنابر اقتضای موضوع این کتاب فقط اشارهای به عمل آمد. در حقیقت این کتاب نوری تابانده بر وقایعی که ابتدا در ایام قاجار شروع شده و پهلوی تنها ادامهدهنده آنها بوده ولی به ناحق مصادره شدهاند.

