آرتور کانن دویل که نام واقعیاش آرتور ایگناتیوس کانن دویل بود در سال ۱۸۵۹ در ادیمبورگ واقع در اسکاتلند متولد شد… هنگامی که هنوز کار پزشکیاش را دنبال میکرد، تحت تاثیر گابریو نویسنده فرانسوی و نخستین پلیسی نویسی که بررسی جرم به شیوه علمی و بر اساس منطق را باب کرد- به نوشتن پرداخت. ماجراهای شرلوک هلمز به سبب حضور شخصیت خارقالعاده هلمز، به چنان شهرت و محبوبیتی دست یافت که پایش به روی صحنه تاتر هم باز شد. مشهور است که وقتی دویل خواست به این مجموعه پایان دهد، در واپسین ماجرایی که برای این شخصیت ساخت، او را در پرتگاهی با یکی از خطرناکترین دشمنانش که از هلمز ضرب شستهای متعددی دیده بود. روبهرو کرد و سقوط هر دو رقیب به ماجراهای شرلوک هلمز پایان داد. ولی اعتراضهای بسیار-و روایتی نه چندان معتبر حاکی از شکسته شدن شیشههای خانهی نویسنده به دست معترضان- سبب شد که دویل بازگشت هلمز را بنویسد.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«آقای شرلوک هولمز معمولاً صبحها خیلی دیر بیدار میشد، مگر شبهایی که اصلاً نمیخوابید و این اتفاقی بود که گاهی روی میداد. آن روز صبح، هنگامی که در مقابل صبحانهاش نشسته بود، من عصایی را که مهمان شب قبلمان جا گذاشته بود، برداشتم. از چوب محکم و زیبایی بود و قسمت بالای آن به گردی کوچکی ختم میشد. درست در زیر این گردی، حلقهای از نقره تقریباً به عرض دو سانتیمتر وجود داشت که بر آن کلمههایی به تاریخ ۱۸۸۳ حک شده بود: «به جیمز مورتیمر، ام. آر. سی. اس، از طرف دوستانش در «سی.سی.اچ.» عصای زیبایی بود؛ عصایی ایدهآل برای پزشکان تابع در دوران گذشته: شایسته، اطمینانبخش …
– خوب، واتسون، این عصا برای شما چه معنایی دارد؟
پشت هولمز به من بود و من هیچ کاری نکرده بودم که او بتواند بفهمد آن لحظه چه چیز فکر مرا به خود مشغول کرده است.
– از کجا فهمیدید که مشغول تماشای آن هستم؟ مگر پشت سرتان هم چشم دارید!
نه، ولی در برابرم قهوهجوش بسیار براقی قرار دارد. خیلی خوب، واتسون، نگفتید دربارهٔ عصای مهمانمان چه فکر میکنید؟ بخت یارمان نبود که او را ببینیم و نمیدانیم منظور او از آمدن به اینجا چه بوده است: بنابراین، یادگار کوچک او اهمیت پیدا میکند. خوب، واتسون، از روی عصا صاحب آن را توصیف کنید! گوشم به شما است.»


