نهضت مشروطهخواهی در ایران رخدادی شگرف و دورانساز بود؛ نقطهی ختامی بر دورهای نهاد و سرفصل دوران نوآیینی را در دفتر تاریخ پرفرودوفراز این سرزمین گشود. ایران با انقلاب مشروطه، عزم نهایی خود را برای ورود به عصر جدید، استقرار آزادی، عدالت، حاکمیت مردم و پیریزی بنیان حکمرانی مطلوب اعلام داشت. بیتردید علل و عوامل گونهگونی در ناکامی مشروطه و بازتولید استبداد و خودکامگی سهمی داشت. با فروکاستن عوامل این ناکامی به مداخلات سلطهگران روس و انگلیس یا ایستادگی شاه خودکامهی قاجار، اشراف منحط و خوگرفته به استبداد و چپاول و همپیمانان واپسگرای مذهبی و سنتی استبداد حاکم در برابر آن، همهی ابعاد این ناکامی را نمیتوان بهدرستی توضیح داد.
واقعیت این است که اگر جنبش مشروطهخواهی از تحقق آرمانهای سیاسی خود در عینیت جامعه و پیریزی نظامی طراز مشروطیت ناکام ماند، در مقابل توفیق آن را یافت که این آرمانها را در ذهن و ضمیر روشنبینان و متفکران ایران تثبیت و نهادینه کند. در پرتو نهضت مشروطیت، اندیشههای تازهای به سپهر تفکر ایران راه یافت و افقهای نوینی در برابر نگاه فرهیختگان ایرانی گشوده شد و متعاقب آن بسیاری از ساحتهای اندیشه، فرهنگ، ادبیات و جامعه نیز دستخوش تحول گردید. بر اثر این اندیشهها و الزامات نوپدید بود که ادبیات ایران هم بهتدریج از موازین و معیارهای عصر سنت فاصله گرفت و پذیرای دگرگونی در صورت و محتوا شد و بدینگونه ادبیات نوآیین مشروطه سامان یافت.
هر یک از دوازده مقالهای که در این کتاب آورده شده، مطالعه و بررسی گوشهای از ادبیات و مسائل عصر مشروطه را بر عهده گرفته است و ناسیونالیسم بهمثابهی رشتهی باریکی تقریباً همهی آنها را بهنوعی با یکدیگر پیوند داده است.
نخستین نوشتار این کتاب، توضیحی دربارهی ادبیات مشروطه است. مقصود از ادبیات مشروطه آن بخش از ادب فارسی است که مقارن با تکوین مبانی فکری جنبش مشروطهخواهی آغاز شد و تا حدود سال ۱۳۰۵ شمسی استمرار یافت. در این نوشتار دربارهی نثر فارسی در عصر مشروطه و ویژگیهای آن و شعر فارسی این دوره و ویژگیهای آن بحث شده است.
تجدد ادبی از جمله اصطلاحات نقد ادبی و تاریخ ادبیات و مبین تجدیدنظر در طرز و رویهی ادبیات فارسی، بهویژه شعر و ایجاد شیوهای نو در عرصهی سخنپردازی است که از آن به انقلاب ادبی نیز تعبیر شده است. در دومین نوشتار به تجدد ادبی در عصر مشروطه پرداخته شده است.
در سومین نوشتار ضمن بررسی اجمالی زمینههای عینی و ذهنی تکوین و رواج ناسیونالیسم در ایران، از وجود دو گفتمان ناسیونالیستی متفاوت در آستانهی جنبش مشروطهخواهی سخن به میان آمده است؛ این دو گفتمان بر اساس یافتههای مقاله در عین مشابهت، وجوه تمایز شایان توجهی با یکدیگر دارند. سپس نویسنده در صدد تبیین سیر تاریخی تحول این دو گفتمان برآمده، با استناد به شواهد تاریخی و آثار تئوریک بازمانده از دورهی مورد بحث نشان داده است که چگونه و تحت تأثیر چه عواملی دو گفتمان یادشده در آستانهی جنبش مشروطهخواهی در یکدیگر ادغام شده و بنیاد ایدئولوژی این جنبش را شکل میدهند و با شعلهورشدن آتش جنگ جهانی اول بر اساس تحولات داخلی و تأثیر جنبشهای ناسیونالیستی اروپا، به چالش مجدد با یکدیگر برمیخیزند.
نوشتار چهارم این کتاب عهدهدار بررسی پیشینهی سرهنویسی و جستجوی بنیانهای نظری آن تا عصر مشروطه است. این بررسی نشان میدهد برخلاف آنچه در آغاز به نظر میرسد، سرهنویسی شیوهی نوپدیدی نیست و پیشینهی آن به قرن پنجم هجری بازمیگردد و از آن پس در گذر قرنها همواره کسانی بدان اقبال نمودهاند. این نوشتار ضمن اشاره به نمونههای بازمانده از ادوار گذشته بر این نکته تأکید دار که این گونهی نگارشی از نیمهی دوم قرن سیزدهم تحت تأثیر رواج واژگان دساتیری، بهویژه اندیشهی ناسیونالیسم مورد توجه و اهتمام فزونتری قرار گرفته است.
دو سرودهی «نوروزینامهی» میرزادهی عشقی و «نوروزیهی» ابوالقاسم لاهوتی از جمله آثار شعری دورهی مشروطه است. در نوشتار پنجم این کتاب ضمن مقایسهی این دو اثر و تبیین موارد اشتراک و تمایز آنها، وجوه بلاغی و میزان گسست هر یک از آن دو از موازین سنت ادبی مطالعه شده و درونمایهی آنها با توجه به زمینههای سیاسی و اجتماعی و گفتمان رایج در آن مقطع تاریخی مورد تحلیل قرار گرفته است.
نوشتار ششم کتاب ضمن اشاره به پیشینهی روابط فرهنگی ـ ادبی ایران و ترکیه و رواج زبان و ادبیات فارسی در دورهی ماقبل تجدد و تأثیر آن بر ادبیات دیوانی و کلاسیک ترک، بر آن است که مناسبات ادبی دو کشور را در دورهی تنظیمات و بهویژه دورهی مشروطهی عثمانی و مشروطهی ایران بررسی کند.
ایران و ترکیه به عنوان بازماندهی دو امپراتوری بزرگ، از دیرباز روابط و مناسبات گوناگونی با یکدیگر داشتهاند. از جلوههای این مناسبات را میتوان در مراودات همگرایانهی روشنفکران و اهل دانش و فرهنگ دو کشور بهویژه در دورهی مشروطیت دید. این مراودات تأثیر متقابلی در حوزهی فرهنگ و ادبیات هر دو کشور و به طور خاص ایران برجای نهاده است. مقالهی هفتم کتاب عهدهدار بررسی این موضوع در فاصلهی سالهای ۱۳۰۹ ـ ۱۳۴۳ قمری یعنی از زمان تشکیل جمعیت اتحاد اسلام به زعامت سیدجمالالدین اسدآبادی تا چند ماه پس از استقرار جمهوریت در ترکیه است.
هشتمین نوشتار این کتاب درصدد است تا از رهگذر بررسی شعر عصر مشروطه، بازتاب نگاه ایرانیان به دو قدرت سلطهجوی روس و انگلیس را مطالعه کند و ضمن آن افزون بر بیان تلقی ایرانیان از این دو قدرت سلطهگر، تأثیر مداخلات آنها را در برانگیختن عواطف میهنی مردم ایران مورد بررسی قرار دهد. بدین ترتیب بازتاب ادبی رخدادهایی نظیر قرارداد ۱۹۰۷، لشکرکشی روس به آذربایجان و خراسان، اعدام ثقةالاسلام و جمعی از آزادیخواهان تبریز در عاشورای سال ۱۳۳۰ هجری و … از جمله محورهای مقاله خواهد بود.
در نهمین نوشتار کتاب چندوچون حضور شعر در متن کوششها و پیکارهای مردم تبریز و تحول درونمایهی آن در روند عبور جنبش از مرحلهی تکاپوهای مسالمتآمیز مدنی به مرحلهی مبارزهی قهرآمیز مسلحانه بررسی شده است.
دربارهی پیدایش «چهارپاره» یا «دوبیتیهای پیوسته»، تحول و بهویژه تأثیر شعر نوگرای عثمانی بر رویکرد شاعران ایرانی به این قالب نوپدید بحثی مستوفی صورت نگرفته است. نوشتار دهم این کتاب ضمن جستجو در باب منشأ این قالب شعری، با اشاره به رواج آن در ادبیات فرانسه، درصدد یافتن پاسخ به این سؤالات است: آیا شاعران ایرانی تحت تأثیر ادبیات اروپا و به طور خاص فرانسه به سرودن چهارپاره پرداختهاند؟ شعر نوگرای عثمانی تا چه اندازه در رویکرد شاعران ایرانی به این قالب تأثیرگذار بوده است؟ چهارپارهسرایی در ایران دقیقاً از چه زمانی آغاز شده و نخستین بار کدام شاعر به سرودن شعر در این قالب پرداخته است؟
شعر دورهی مشروطه نهتنها تصویر روشنی از تبوتابها، التهابها، حوادث و رخدادهای زمان و حسرت و حرمان مردمان به دست میدهد، بلکه جلوههای گونهگون اندیشهی سیاسی معاصر را نیز بهدرستی منعکس میکند؛ گرچه این ویژگیها اغلب شعر این روزگار را تا حد شعارها و مقالات روزنامهای پایین میآورد، در هر حال آن مایه از صمیمیت و عاطفه نیز در آن هستند که با وجود کمبود مایههای ادبی و هنر، شعر مشروطیت را دلنشین، مجذوبکننده و ماندگار سازد. در یازدهمین نوشتار کتاب اندیشهی عدالت اجتماعی در شعر عصر مشروطه بررسی شده است.
اصطلاحات سیاسی، اداری یکی از نخستین حوزههایی است که به عنوان تابعی از متغیر اوضاع و احوال سیاسی، پیش از حوزههای دیگر از حیث صورت و محتوا دستخوش تحول شده، بهمثابهی خط فاصلی دو دورهی سیاسی را از یکدیگر متمایز میکند. «ممالک محروسهی ایران» از جمله اصطلاحات سیاسی ـ اداری است که در بستر تحولات سیاسی زاده شده، ادامهی حیات داده و سرانجام به دنبال دگرگونیهای عمیق فکری ـ سیاسی اوایل سدهی چهاردهم هجری از فرهنگ سیاسی روزگار حذف شده است. بررسی این اصطلاح در نوشتار پایانی کتاب انجام شده است.


