مورخان در بررسی گذشتهی سرزمینها و اقوام، برخی دورهها را سرنوشتساز میخوانند؛ چراکه بر مقدرات بعدی مهری پایدار زدهاند. استخوانبندی اصلی تاریخ هر ملت با حوادث این اعصار شکل میگیرد؛ گردشهایی که الزاماً خوب یا بد، پرافتخار یا ننگین نیستند، بلکه غالباً معجونهایی هستند تلخ و شیرین که در مقاطعی خاص با حدتی چشمگیر به کام زمانه ریخته میشوند. از جملهی این برههها، ششصدسال حد فاصل میان فتح ایران ساسانی توسط اعراب تا حملهی مغول و پایان خلافت عباسیان است که نهتنها برای ایران، بلکه برای جهان اسلام پراهمیت است. در این دوره شاهد افتوخیزهای سیاسی، نظامی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بیشماری هستیم.
موضوع اصلی این کتاب دورهی تعیینکنندهی میان شکست ایران ساسانی در سال ۶۵۰ میلادی و سقوط پایتخت خلافت عباسی، یعنی بغداد در سال ۱۲۵۸ است. مؤلف بهدرستی این دوره را «بنیادین» یا «کلیدی» میخواند؛ زیرا در سراسر منطقهای وسیع که از ماوراءالنهر تا شامات امتداد پیدا میکرد، تحولات این دوره به لحاظ زبان، دین و دولتداری تأثیراتی درازمدت برجای گذاشت. سقوط امپراتوری ساسانی نهتنها صرف تغییر حاکمان، بلکه به معنای واقعی کلمه پایان یک عصر تاریخی بود. در نتیجهی پیروزی اعراب نهتنها شرایط سیاسی، که اوضاع دینی، قومی، زبانی، فرهنگی و کشاورزی این سرزمینها نیز متحول شد. به طور خلاصه، فتوحات عرب نقطهی عطفی بود که در تحولات سدههای بعد ماوراءالنهر، ایران و اسلام تبعاتی گسترده و عمیق بر جای گذاشت. جالب آنکه خاستگاه اصلی عوامل و نیروهای منجر به این تغییرات، نه مرکز امپراتوری ساسانی، بلکه خراسان بزرگ یعنی ماوراءالنهر، شمال شرقی ایران و شمال غربی افغانستان بود.
در این کتاب نویسنده به منظور آشناکردن خواننده با مؤلفههای اصلی بحث، نخست به توضیح و تعریف جغرافیا، السنه و مردمان امپراتوری ایران در پایان عهد ساسانی میپردازد تا چارچوب تحولات بعد از سال ۶۵۰ میلادی بهتر درک شود. در اینجا به ولایات و دولتشهرهای یکجانشین ماوراءالنهر (سغد، خوارزم و بلخ) توجهی ویژه شده است؛ زیرا قبایل ایرانی و بعدهای قبایل ترکی نخست از دشتهای شمال این سرزمینها به سوی جنوب سرازیر شدند. در واقع خراسان بزرگ برای مدتها تحت فشار تهاجم چینیها و ترکان قرار داشت. خطر نفوذ چینیها پس از شکست آنان در نبرد تالاس در سال ۷۵۱ میلادی پایان یافت.
نویسنده به فتوحات عرب بهویژه در خراسان بزرگ میپردازد؛ سپس مقاومت حاکمان ایرانیک این سرزمین و متفقان «تورگش» آنان را توصیف میکند. ورود ترکزبانان به سرزمینهای ایرانی ماوراءالنهر یکشبه انجام نشد، این روندی طولانی، پرافتوخیز و همراه با اختلاط نژادی و قومی بود. در واقع طی قرن ششم که ترکان شمال در این منطقه به قدرت رسیدند، سغدیان ایرانیک با آنها درآمیختند. در آن دوره زبانهای ترکیک رفتهرفته بر آسیای مرکزی حاکم میشدند.
از سال نهصد میلادی حاکمیت عباسیان بر سرزمینهای ایرانی تضعیف شد و بدینترتیب حاکمان مستقل بومی و ایرانی بر سر کار آمدند. در ابتدای هزارهی دوم میلادی دودمانهای ترکیک جایگزین سلسلههای ایرانی شدند و این وضع به تحولات زبانی و فرهنگی و سیاسی عظیمی انجامید. غزنویان و قراخانیان که از هر نظر نخستین سلسلههای ایرانی ـ ترکی به شمار میرفتند، به ترویج فرهنگ و زبان فارسی و همچنین ترکی پرداختند. این دوره شاهد شکوفایی زبان، شعر و ادبیات فارسی نو یا دری است.
نویسنده به شرح این تحولات بسنده نکرده، بلکه به بحث از موضوعات مختلفی پرداخته که در رابطه با این تحولات و معنای آنها مطرح شده است. همچنین نویسنده تذکر میدهد که از سال ۸۰۰ تا هزار میلادی حاکمان دنیوی و دیوانسالاران رشتهی امور را در سرزمینهای ایرانی به دست داشتند؛ ولی از سال هزار به بعد غالباً علمای مذهبی نقش رهبری افکار عمومی جامعه را بر عهده داشتند و این تحول پیامدهایی جدی برای جامعه، فرهنگ و علم در ایران به همراه آورد.

