کتاب حاضر که با مقدمهی محمدجعفر محجوب ارائه شده، یک داستان عامیانهی فارسی است که نشان از رشادتها، قهرمانیها و دلاوریها دارد. شهرت داستان امیر ارسلان که قدمت آن به دوران قاجار بازمیگردد، امری شگفت آور است. بیشتر دلیریها و پهلوانیها و هنرنماییهای این پهلوان رومی، در روم و فرنگ صورت میگیرد. امیر ارسلان در دورهی ناصرالدین شاه و در اواخر دوران سلطنت آن پادشاه نگاشته شده است. این داستان برای نخستین بار تحت عنوان امیر ارسلان نامدار بر روی پرده سینما ظاهر شد. مجموعه پیش رو در ابتدا به بحث در باب اصل و ریشه امیر ارسلان میپردازد و سپس داستان آن را روایت میکند و سبک و تکنیک داستانپردازیاش را بررسی میکند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«القصه، مدت دو ماه امیر ارسلان در تماشاخانه با خواجه کاووس خدمت کرد؛ جمیع مردم فرنگ از بزرگ و کوچک و امنای دولت پطرس شاه همگی او را شناختند؛ و در تماشاخانه با او صحبت میکردند، و به جان و دل دوستش میداشتند. قمر وزیر و شمس وزیر هر روز به قدر دو ساعت اوقات صرف امیر ارسلان میکردند؛ و هرچند اصرار میکردند امیر ارسلان همان سخنان را میگفت! تا بعد از دو ماه که امیر ارسلان در شهر پطرسیه فرنگ بود، روزی از روزها صبح وقتی که امیر ارسلان از خانه بیرون آمد دید منادی ندا میکند: ایها الناس کوچه و بازارها را زینت بدهید و آب و جارو کنید؛ هرکس میل به تماشا دارد شش ساعت به غروب مانده امیر هوشنگ پس از پاپاس شاه فرنگی پادشاه شهر گلریز قلاد چهارم فرنگ از فلان دروازه داخل میشود.
امیر ارسلان از یکی پرسید: امیر هوشنگ برای چه می آید؟ گفتند: حالا معلوم نیست چه مطلب دارد. امیر ارسلان با خواجه کاووس داخل تماشاخانه شدند و لنگ بسته ایستادند که قمر وزیر از در تماشاخانه داخل شد. روی نیمکت نشست، صدا زد الیاس شراب بیاور!
امیر ارسلان می و مزه آورد، در برابر قمر وزیر تعظیم کرد و ایستاد. قمر وزیر گفت شراب بده! امیر ارسلان جامی پر از شراب کرد و به دست قمر وزیر داد. آن حرام زاده را نوشید و به امیر ارسلان گفت: جوان! روی این صندلی در برابر من بنشین. امروز میخواهم با تو چند کلمه حرف بزنم. امیر ارسلان نشست و گفت: بفرمایید!
قمر وزیر گفت: جوان! تا کی با من دروغ میگویی! تو را به مذهبی که داری قسم میدهم به من بگو! اگر امیر ارسلان پادشاه روم هستی و محض خاطر ملکه آفاق اینجا آمدهای، چرا به من نمیگویی؟ من اگر دشمن تو بودم؛ همان روز اول که آمدی تو را شناختم.»

