The book delves into the complex subject of determinism (jabr) and free will (ikhtiyār), a topic that has captivated human curiosity since ancient times and has been the subject of debate among philosophers, theologians, legal scholars, ethicists, and natural and social scientists. Despite centuries of inquiry, no definitive solution or universally accepted answer has been found. The book explores Mawlana Jalal al-Din Balkhi’s thoughts on this subject, acknowledging that even with his profound intellectual prowess, he could not arrive at a definitive resolution to the paradox of determinism and free will.
Mawlana’s perspectives on determinism and free will are addressed under various related themes, such as divine decree (qaz̤ā wa qadar), reliance (tavakkul), predestination (taqdīr), planning (tadbīr), and submission (taslīm). The introduction examines these terms linguistically and conceptually, drawing from classical and modern dictionaries. Mawlana often equates determinism with divine decree, distinguishing it from philosophical or scientific determinism. This divine determinism is closely tied to concepts like reliance, submission, and satisfaction with divine will, which the book explores in detail.
The second section of the book examines evidence of free-will advocacy in Mawlana’s works, including the Mathnavi-yi Maʿnavi, Dīvān-i Kabīr, and Fīhi mā fīh. While some passages emphasise divine decree, others highlight the significance of human agency, reflecting Mawlana’s nuanced approach to this dilemma.
In the third section, the book discusses Mawlana’s balanced perspective, known as amr bayn al-amrayn (the intermediate position). This perspective avoids the extremes of absolute determinism or absolute free will, which often lead to logical impasses. Examples from Mawlana’s works illustrate this approach, while the final section critiques his views, analysing their strengths and weaknesses.
The book heavily relies on content analysis of Mawlana’s major works, making it a comprehensive study of his multifaceted approach to the interplay of determinism and free will.
جبر و اختیار از زمرهی موضوعات بغرنجی است که از روزگاران کهن، کنجکاوی آدمیان را به خود جلب کرده و پیوسته، محل مناقشه و مجادلهی صاحبنظران گوناگون ـ از فیلسوفان، متألهان و شریعتمداران گرفته تا علمای اخلاق و اصحاب علوم طبیعی، انسانی و اجتماعی ـ بوده است. در طول قرنهای متمادی که بر بشریت گذشته، کمتر اندیشمندی توانسته است برای این مسئلهی پیچیده، پاسخی قطعی و راهحلی منطقی و پذیرفتنی بیابد؛ تا آنجا که شاید بتوان گفت: انسانها در نخستین ربع قرن بیستویکم، در مقام جوابگویی و رهیابی به معضل جبر و اختیار و قضا و قدر، بهتقریب در همان مرحله و نقطهای باقی ماندهاند که هزاران سال پیش در آن قرار داشتند.
با توجه به آنچه گفته شد، جای تعجب نیست که جلالالدین محمد بلخی نیز با همهی نبوغ و عظمت اندیشه و والایی منزلتش، از دستیابی به راهبردی قطعی و قانعکننده برای برونرفت از این بنبست یا دوراهی مسدود بازمانده باشد و این واقعیتی است که در این کتاب بدان پرداخته شده است.
نظریات مولانا دربارهی جبر و اختیار، صرفنظر از عنوان اصلی و متعارف، ذیل عنوانهای متعدد دیگری از جمله قضا و قدر، توکل، تقدیر، تدبیر، جف القلم، رضا، تسلیم و امثال آن ذکر شده است. بیشتر این واژهها و تعبیرها بدون اینکه مترادف باشند، از اشتراک معنایی زیادی برخوردارند. در صفحات این کتاب کوشیده شده با استناد به واژهنامههای قدیم و جدید به ذکر و توضیح معانی این اصطلاحات پرداخته شود. بنابراین در مقدمهی کتاب به معنای لغوی و اصطلاحی این واژگان پرداخته شده است.
از نظر مولانا «جبر» اگرنه در همهی موارد که در اکثریت غالب آنها، همان «قضا و قدر الهی» یا به تعبیر دیگر گونهای تقدیرگرایی است و بنابراین از «جبر فلسفی» و بهویژه از «جبر علمی» کموبیش متمایز است. این نوع جبر بالطبع با مفهومهایی نظیر توکل، تسلیم، رضا و امثال آن ارتباطی وثیق و تنگاتنگ دارد. بنابراین در این کتاب به جای واژهی جبر، از قضاوقدر الهی یا تقدیرگرایی تعبیر شده است. تقدیرگرایی حاوی دو عنصر اصلی است: اعتقاد به قطعیت و حتمیت مشیت الهی، عقیده به تغییرناپذیری آن. در آثار منثور و منظوم مولانا، شواهد مثال متعددی چه در قالب حکایت و تمثیل و چه به صورت گزارهی مستقل، حاکی از گرایش به قضا و قدر الهی مشاهده میشود که در بخش نخست موارد برجستهی آنها به تفکیک یاد شده است.
بین آثار مولانا اعم از مثنوی معنوی، فیهمافیه و دیوان کبیر شواهد متعددی حاکی از تأیید اختیارگرایی مشاهده میشود. قضاوت دربارهی اینکه شواهد مزبور از نظر کمیت و کیفیت چه نسبتی با شواهد دال بر جبرباوری و تقدیرگرایی دارد، آسان نیست. در بخش دوم کتاب شواهد مربوط به این موضوع یعنی رویکرد اختیارگرایانه در آثار مولوی بررسی شده است.
باورداشتن به جبر مطلق یا اختیار مطلق متضمن عواقبی ناپذیرفتنی و بنبستهای ناگشودنی است. مولانا نیز در مواجهه با این بنبست، چارهای جز تندادن به راه میانه ـ امر بینالامرین ـ نیافته است؛ هرچند در بین اظهارنظرهای منثور و منظوم او موارد متعددی از تأیید تقدیرگرایی مطلق و اختیارگرایی مطلق هم مشاهده میشود. در بخش سوم کتاب به عرضهی شواهدی از آثار مولانا پرداخته شده که در آنها اندیشهی «امر بینالامرین» به گونهای ملحوظ شده است.
نگاهی گذرا به رویکردهای سهگانهی مولانا به مسئلهی جبر و اختیار، بهروشنی حاکی از وجود مغایرتها و مباینتهایی کلی و اساسی در آرای نامبرده دربارهی این موضوع است. وی در موارد متعددی و آشکارا، جبراندیش و تقدیرگراست و در مواضع متعدد دیگری نیز به گونهای مشهود اختیارگرا و قائل به تفویض و در موارد معدودی هم از رویکرد میانه (الامر بینالامرین» دفاع میکند. در بخش پایانی کتاب به مهمترین انتقادها و اشکالهایی پرداخته شده که بر آرای او دربارهی جبر و اختیار وارد به نظر میرسد.
از آنجا که بخش اعظم دادههای این کتاب به ترتیب اهمیت و فراوانی در مثنوی معنوی، دیوان کبیر (شمس) و فیهمافیه مندرج است، مراجعهی مستقیم به این منابع و تجزیه و تحلیل آنها در چارچوب روش تحقیق تحلیل محتوا، منطقیترین و مناسبترین شیوه برای پیشبرد این پژوهش بوده است.



