کتاب فوبیای فرهنگی نیما یوشیج اثری است تأملبرانگیز که با نگاهی متفاوت به زندگی، آثار و جایگاه تاریخی نیما یوشیج میپردازد. نویسنده با نثر زنده و صریح به واکاوی این نکتۀ مهم میپردازد که چرا نیما، باوجودآنکه پایهگذار تحولی بنیادین در شعر فارسی شد، هنوز هم برای بسیاری از اهل ادب و فرهنگ چهرهای هراسانگیز و مناقشهبرانگیز باقیمانده است.
پیشگفتار کتاب فوبیای فرهنگی نیما یوشیج با توصیف نوعی ترس طبیعی انسان از ناشناختهها آغاز میشود و این ترس را به مواجهۀ جامعۀ ایرانی با نیما یوشیج و شعر نو پیوند میزند. نیما در زمانی سر برآورد که ذهنیت عمومی بهشدت وابسته به ساختار کلاسیک شعر فارسی بود؛ شعری موزون، آهنگین، با زبانی لطیف و صناعتی پیچیده؛ اما ناگهان مردی از دل روستا، با زبانی تازه، ساختاری نو و نگاهی متفاوت به جهان و انسان، این نظم دیرپا را به چالش کشید. نخستین شعر نو او، ققنوس (۱۳۱۶)، در نظر بسیاری از دانشگاهیان و اهل ادب آن زمان «اجقوجق» بود؛ چیزی بیقواره و ناپسند که باذوق آموخته و سلیقهٔ تثبیتشده آنها ناسازگار مینمود.
کتاب فوبیای فرهنگی نیما یوشیج به بررسی همین فوبیای فرهنگی میپردازد؛ نوعی ترس ناخودآگاه از نوآوری، از تغییر در قواعدی که قرنها پابرجا ماندهاند و از انسانی که با جسارت به آنها نه گفته است. در لابهلای فصلها، نیما یوشیج نه فقط بهعنوان شاعر، بلکه بهمثابه چهرهای فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی ظاهر میشود؛ کسی که تاوان متفاوتبودن را با تنهایی، فقر و انزوا پرداخت، اما درعینحال صدای نویی آفرید که دیگر خاموش نشد.
در بخشهای مختلف کتاب فوبیای فرهنگی نیما یوشیج، چهرههای سرشناس ادبیاتمعاصر چون خانلری، صادق هدایت، جلال آلاحمد، احمد شاملو، حسن مقدم، احسان طبری، رسام ارژنگی و شهریار در مقام گفتوگو، تقابل یا همراهی با نیما ظاهر میشوند. نویسنده بهجای تکیه بر تحلیلهای صرفاً آکادمیک، هر فصل را با تلفیق روایت، نقلقول، نمونه شعر و نامههایی از خود نیما پیش میبرد. همین ساختار باعث شده که کتاب علاوه بر بار علمی، لحن روایی و تأثیرگذار نیز داشته باشد و بتواند مخاطب غیرمتخصص را هم با خود همراه کند.

