The book contains the memoirs and daily notes of Ayatollah Hashemi Rafsanjani related to the year 1361 (1982-1983). It covers important events during that time period such as the continuation of the Iran-Iraq war, the establishment of the Islamic Azad University, the liberation of Khorramshahr, Rafsanjani's trip to India, and the establishment of the High Council of the Islamic Revolution in Iraq. The book also includes numerous pictures of personalities and events under discussion and a list of contents at the end.
کتاب حاوی خاطرات و یادداشتهای روزانه حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی مربوط به سال ۱۳۶۱ است .ایشان در سال ۱۳۶۱ علاوه بر ریاست مجلس شورای اسلامی، نمایندگی حضرت امام (ره) در شورای عالی دفاع را عهدهدار بوده در تصمیمگیریهای مربوط به سیاستهای کلان کشور نقش مهم و تاثیرگذاری داشتهاند. تداوم جنگ تحمیلی، فتحالمبین، آزادسازی نهایی خرمشهر، عملیات رمضان و والفجر مقدماتی، فرماندهی واحد در جنگ اشغال لبنان توسط اسراییل، اجلاس فاس، تاسیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، کنفرانس غیر متعهدها و سفر به هندوستان، کشف کودتا توسط صادق قطبزاده، برنامه پنجساله، تاسیس دانشگاه آزاد اسلامی، فرمان هشت مادهای امام تاسیس نهاد و تشخیص مصلحت نظام از جمله رویدادهایی است که در این خاطرات از آن سخن میرود. کتاب با عکسهای متعددی از شخصیتها و رویدادهای مورد بحث همراه است. در پایان کتاب فهرست اعلام درج شده است.
بخشی از مقدمه کتاب:
«سال ۶۱ با پیروزیهای افتخارآمیز فتحالمبین شروع شد و مردم ما بهترین عیدی را از جانبر کفان جبهه دریافت کردند. روزهای اول سال با جشن و شادی عمیق همراه بود. هر ساعت خبر جدیدی از پیشرفت حماسهسازان، انهدام دشمن و آزاد شدن سرزمین و تحصیل غنایم و انبوه اسرای دشمن همراه با شایعات خوشحال کنندهای از مشکلات و سردرگمیهای داخل عراق میرسید. نغمههای موزون و نشاطآفرین، آهنگها و سرودهای پیروزی و مارش جنگ که صداوسیما در سراسر کشور پخش میکرد، فضای فوقالعاده گوشنواز و دلنشینی خلق میکرد. تریبونهای نمازهای جمعه و رسانههای مکتوب مملو از تحلیلها و خبرهای روحبخش و امیدساز بودند. تصویرهای گویای صحنههای نبرد، افواج اسرای ذلیل عراقی و اخراج حرامیان بعثی از سرزمینهای گرانبهای آزاد شده و قیافههای متبسم و مردانه دلاوران میدان جهاد، خیلیها را پای تلویزیونها میخکوب کرده بود. صدام هم شرطبندیاش را باخته بود که «اگر ایرانیها بتوانند سایتهای غرب دزفول را از ارتش بعث بگیرند، او کلید بصره را میدهد» گرچه مثل بقیه موارد به عهد خود عمل نکرد.»























