The book describes how Ayatollah Hashemi Rafsanjani reluctantly entered the sixth parliamentary elections after being urged by the elders of the revolution, despite his initial reluctance. However, his presence was met with opposition from extremists, and the election results showed a sharp drop in votes. Although he had hoped to prevent conflicts, he realized that his presence would only deepen differences and decided to withdraw from the elections for the good of the system. The book provides valuable insights into the political landscape of Iran during this period and the challenges faced by its leaders.
بخشی از مقدمه کتاب:
«آیت الله هاشمی رفسنجانی خود تمایلی به نامزدی در انتخابات مجلس ششم نداشت و نمیخواست مانند مسئولان انقلاب در دیگر کشورها تا همیشه در قدرت بماند. کار به جایی رسید که سابقون انقلاب گفتند چارهای نیست و تکلیف است و او عهد خود را شکست. وارد صحنه شد و سنگهای تخریب سهمگین، باریدن گرفت. عناصر افراطی، تحمل حضور او را نداشتند. صحبت یک یا دو نفر نبود. با تخریبهای ناجوانمردانه، نتیجه انتخابات حاکی از ریزش آرا بود. با اینکه رأی آرود و نماینده بود، احساس کرد اگر به مجلس بیاید، به جای اینکه عنصر مفیدی باشد، تبدیل به نقطه اختلاف در مجلس خواهد شد. ایشان امیدوار بود، وقتی وارد صحنه شد، محوری برای جلوگیری از مشاجرات جدی باشد، اما مشاهده کرد که با حضورش، جبهه سومی گشوده میشود و ممکن است اختلافات تعمیق یابد. پس این بار نیز مصلحت نظام را در نظر گرفت و گفت: هر چه بتوانیم مشاجرات را کم کنیم، به کشور خدمت کردهایم.»























